شبو خوب مي شناسمش
من و شب
قصه داريم واسه هم
من و شب پشت سر روز مي شينيم حرف مي زنيم !
من و شب،
واسه هم شعر مي خونيم
با هم آروم مي گيريم
من و شب خلوتمون مقدسه،
من و شب خلوتمون، خلوت قلب و نفسه
خلوت دو همنواي بي کسه
که به اندازه ي زندگي به هم محتاجن
من شبو دوست دارم!
شب منو دوست داره!
من که عاقلا ازم فراري ان
من که ديوونه ي واژه بافي ام
واسه ي شب کافي ام!
وقتي آفتاب مي زنه
من کمم !
واسه روز
من هميشه کم بودم!
من و روز
همو هيچ دوست نداريم!
من و روز منتظر يه فرصتيم سر به سر هم بذاريم!
تا که اين خورشيد تکراري ي لعنتي بره
من و شب خوب مي دونيم
ما رو هيچکس نمي خواد!
وقتي خورشيد سره
هر کي با روز بده
مايه ي دردسره !
شعری از محمد صالح علا

5 نظرات:
een sher maale saleh ala neest az kaaraaye Kambiz Mirzaei hast esme negaaranda ro eslaah befarmaayeed
ohooom....
شدیدا دوسش دارم
منم عاشق شبم
http://daryaadel.persianblog.ir/1385/7/
een az kaaraaye Kambiz Mirzaei hast ke dar Canada zendegee meekone. esme shaaer ro dorost kon lotfan
ارسال يک نظر